مرتضى مطهري
405
يادداشتهاى استاد مطهرى ( فارسي )
منها و تبديل آنها به ما و به تعبير عرفانى براى خراب كردن كثرت و رسيدن به وحدت بايد تعلقات اشياء را به فرد كه خواه ناخواه تعلق قراردادى و قانونى و اعتبارى است از بين برد ، پس اختصاص به معنى و مفهوم اجتماعىاش بايد ويران شود تا اشتراك به معنى و مفهوم اجتماعىاش جايگزين شود و طبعاً وحدت جاى كثرت و ما جاى من را بگيرد ( 1 ) . اين نظريه همانطور كه در ورقه هاى اخلاق ماركسيستى ) * گفتيم از تئورى اصالت نداشتن ايدئولوژى و تابع اوضاع اقتصادى بودن سرچشمه مىگيرد . نظريهء دوم اين است كه تعلق اشياء به انسان به دليل اينكه تعلق قراردادى و وضعى و قانونى است اثرى در شخصيت واقعى انسان و در جدا كردن من او از منهاى ديگر و در تكثير و تكثر انسانيت واقعى و فردسازى به جاى نوع سازى ندارد . آنچه اثر دارد تعلق انسان است به آنچه كه در واقع فرد است ، يعنى به آنچه كه وجود محدود است و قادر نيست در آنِ واحد مورد تعلق هر فرد باشد . بايد ديد تعلقات روحى به چيست ؟ حتماً پاى يك « او » در ميان است اين « او » مىتواند « او » ها باشد مثل فرزند ، زن ، ثروت ، و ممكن است يك « او » ، اما نمىتواند در آنِ واحد همه را در خود جمع كند مانند يك لقمه نان براى چند گرسنه ( 2 ) . پس عمده چيزى كه منشأ تكثر يا وحدت منها مىشود امورى است كه انسان به آنها وابسته است ، يعنى تعلق عاطفى و قلبى دارد پس تعلق اشياء به انسان به هر صورت باشد ، باشد . تعلق انسان به اشياء را بايد اصلاح كرد كه به امور جمع ساز باشد نه به امور فردساز تعلق اشياء به انسان تعلق اعتبارى است ولى اين تعلق ، تعلق روحى و واقعى و روانى است . به عبارت ديگر در تعلق اشياء به انسان ،
--> ( 1 ) اين نظريه يك نظريهء ماترياليستى است بر مبناى ماترياليسم تاريخى و زيربنا بودن اقتصاد و روبنا بودن اخلاق و استقلال نداشتن انسانيت در برابر حيوانيت ( 2 ) اينجا داستان شتر و گاو و گوسفند گرسنه كه مقدار كمى علف داشتند و وافى نبود و بنا شد افضل آنها آن را صرف كند ، كه در مثنوى آمده است ، مناسب است